حسن حسن زاده آملى
318
هزار و يك كلمه (فارسى)
و نيز در اول فص محمدى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : و معرفة الانسان بنفسه مقدمة على معرفته بربه ؛ فإنّ معرفته بربه نتيجة عن معرفته بنفسه لذلك قال عليه السّلام : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » ، فإن شئت قلت بمنع المعرفة في هذا الخبر و العجز عن الوصول فإنّه سائغ فيه ، و إن شئت قلت بثبوت المعرفة ؛ فالأوّل أن تعرف أنّ نفسك لا تعرفها فلا تعرف ربك ، و الثانى أن تعرفها فتعرف ربّك . و صاحب اسفار در الهيات آن گويد : « حقيقة الوجود يمكن العلم بها بنحو الشهود الحضورى » ( ط 1 ، ج 3 ، ص 17 ) . عارف رومى در دفتر سوم مثنوى گويد : هيچ ماهيات اوصاف كمال * كس نداند جز به آثار و مثال پس اگر گويى بدانم دور نيست * ور بگويى كه ندانم زور نيست عجز از ادراك ماهيت عمو * حالت عامه بود مطلق مگو زان كه ماهيات و سرّ سرّ آن * پيش چشم كاملان باشد عيان در آخر رساله أنّه الحق در اين مطلب فى الجمله بحث نمودهايم اگر خواهى رجوع كن . اصل 34 اصل ديگر كه از آنچه تقديم داشتهايم حاصل مىشود اين كه : انسان حقيقت واحده است كه بطور كلّى به چهار مرحله روح و قلب و خيال و طبع تقسيم مىشود و او را در هر مرحله حكمى است ، و حكم هر مرحله عالى در دانى سارى است بدون تجافى ، لذا لمس انسانى لمسى است عقلانى و انسانى ، و همچنين سمع و بصر و شمّ و ديگر قواى مدركه و مطلق جنود عماله در مملكت عظيم انسانى او . و هر مرحله عاليه آن بيانگر مرحله دانيه اوست بنحو أتم ، و دانيه حاكى از عاليه اوست در حدّ سعه وجودى خود . و اين حقيقت واحده هم عقل است و هم قلب و هم خيال و هم طبع و همه قوا و جوارح و اعضاى خود ، حتى بدنش روح متجسد است ، و إن شئت قلت ، روح متجسم است ، و ان شئت قلت : جسم